سفره 7سین و تحویل سال

یا مقلب القلوب والابصار یا مدبراللیل والنهار
یا محول الحول والاحوال حول حالنا الا احسن الحال
امیدوارم سالی پربارداشته باشین و نعمات خداوند بر دل های شما نزول کند.مارا از دعا کردن سر سفره پر مهرتون فراموش نکنید.
آنجا که عشق فرمان می دهد.. محال سر تسلیم فرود می آورد.

یا مقلب القلوب والابصار یا مدبراللیل والنهار
یا محول الحول والاحوال حول حالنا الا احسن الحال
امیدوارم سالی پربارداشته باشین و نعمات خداوند بر دل های شما نزول کند.مارا از دعا کردن سر سفره پر مهرتون فراموش نکنید.
سلام می کنم به همه دوستان گلم.به خاطر این که این چندوقتی نبودم از همتون معذرت می خوام.با شروع سال جدید وتبریک به همتون دوباره در خدمتتون هستم.
یه سلام به همه ی دوستای عزیزی که حضور سبزشون دلیل بودن ماست و یه دست مریزاد به اونایی که می خواستن ما نباشیم ..با اغاز دهه ی پر شور محرم..طبق گفته ی سرور همه ی ازادگان عالم.. امام حسین (ع):
" اگر در دنیا دین ندارید لا اقل آزاده باشید "..بدونید که جادوی عشق جاودانه ست و هیچ وقت نمی میره.
مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما
غافل از آن که خدا بود در اندیشه ی ما
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...
سیب سرخی را به من بخشید و رفت
ساقه ی سبز دلم را چید و رفت
عاشقی های مرا باور نکرد
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
حديث عاشقي بر من رها كن
تو ليلی شو، كه من مجنونم ای دوست
به فريادم ز تو هر روز، فرياد!
از اين فرياد روز افزونم ای دوست
شنيدم عاشقان را مینوازی
مگر من زان ميان بيرونم ای دوست
نگفتی گر بيفتی گيرمت دست!؟
ازين افتاده تر كهاكنونم ای دوست؟!
غزلهای نظامی بر تو خوانم
نگيرد در تو هيچ افسونم ای دوست
دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت
دختر:آروم تر من ميترسم
پسر:نه داره خوش ميگذره
دختر:اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه
پسر:پس بگو دوستم داري
دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر
پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
پسر:ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟اذيتم ميکنه
و.....
روزنامه هاي روز بعد: موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت حقيقت اين بود که اول سر پاييني پسر که سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره ... برای آخربن بار
امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دو باره می سوزد عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم … تو … پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو … بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی است کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان کاش کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکو بم به موج دریاها
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست..
قصه دنیا رو میگم تو این شهر کوچیکم
قصه دنیا همینه هر کی که روی زمینه
دل به دنیا بستی آخر نمیدونی که چی میشه
یا که دل دادی به یک یار اون خدا معشوق و دلدار
تو که دل به دنیا بستی تو که دنیا رو پرستی
تا کی این دنیا می مونه چیه رسم این زمونه
رسم این زمونه کوتاست مثل تیره و کمونه
پس نده دل تو به دنیا تا که آخر نشی رسوا

سرکلاس دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند:دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند. خط اولی گفت می شنوی اینها چه می گویند؟! می گویند ما به هم نمی رسیم! ولی من می گویم می رسیم به شرطی که…
شرط عشق چه بود؟!كرگدن گفت: نه امكان نداره كرگدن ها نمي توانند با كسي دوست بشوند. دم جنبانك گفت:اما پشت تو مي خارد لاي چين هاي پوستت پر از حشره هاي ريز است يكي بايد پشت تو را بخاراند يكي بايد حشره هاي تو را بردارد. كرگدن كفت:اما من نمي توانم با كسي دوست بشوم. پوست من خيلي كلفت است همه به من مي گويند پوست كلفت.دم جنبانك گفت:اما دوست عزيز دوست داشتن به قلب مربوط ميشود نه به پوست. كرگدن گفت:ولي من كه قلب ندارم من فقط پوست دارم . دم جنبانك گفت:اين امكان ندارد همه قلب دارند. كرگدن گفت:كو كجاست؟ من كه قلب خودم رو نمي بينم. دم جنبانك گفت: خوب چون از قلبت استفاده نمي كني قلبت رو نمي بيني ولي من مطمئنم كه زير اين پوست كلفت يك قلب نازك داري چون به جاي اينكه دم جنبانك رو بترسوني به جاي اينكه لگدش كني به جاي اينكه دهن گشاد و گندت رو باز كني و اون رو بخوري داري باهاش حرف مي زني. كرگدن گفت:خوب اين يعني چه؟ دم جنبانك گفت:يعني اينكه مي توني دوست داشته باشي. ميتوني عاشق بشي.كرگدن گفت:اينا كه ميگي يعني چه؟
